|
یک نفر دوباره روبروی من نشسته است
یک نفر که آشنا و مهربون,یک نفر که خسته است
یک نفر دوباره روبروی من نشسته است
یک نفر که لحظه های آب ام مملو از حضور اوست
یک نفر که مثل خواب از دو چشم خسته ام دمیده است
یک نفر که روی شانه های من خط بی کسی کشیده است
یک نفر به نام دوست !!!
بازهم میانمان فقط سکوت
یک سکوت مملو ازغرورمن,مملوازغرور او
توی ذهن کوچکم
یاد گذشته های تلخ و کور ناگهان جوانه میزند
بازهم فقط نگاه,بازهم ولی سکوت
یک نگاه تلخ و سرد,یک سکوت تلخ و سرد
ناگهان ... ! نه!نه!نمی شود چرا...! برو...!
نه!نه!نمی روم...!
این غرور را شکستن است...؟!
جلو برو...!کارت اشتباه نیست
این فقط شروع تازه ایست برای بازهم نشستنت
لحظه ای درنگ و اضطراب
لحظه ای مرددی ولی...
باز دل به موج عشق میزنی و کار را تمام میکنی
یک قدم جلو برو...خلاصه یک کلام:
میروی و سلام میکنی
منتظر نظرای قشنگتون هستم
|